تبليغاتX
..:: بی مقدمه در زندگی مجازی ::..

..:: بی مقدمه در زندگی مجازی ::..

اینجا کربلاست و امشب ، شب دهم محرم

چه زود تاریخ به شب عاشورا رسید و ماه شب دهم بر صحرای کربلا نور خود را گسترد.
چه زیبا شبی است برای یاران حسین(ع) و چه آرام بخش است حضور قمر بنی هاشم(ع) برای اطفال حرم.
ای کاش خورشید روز دهم طلوع نکند...
"امام سجاد (ع)می فرمایند: در آن شبی که فردایش پدرم به شهادت رسید من با او بودم. به اصحاب فرمود: «اکنون شب است، آن را مرکب راهوار خود کنید (و بروید) این قوم آهنگ مرا دارند و چنانچه مرا بکشند به شما توجّهی نمی‌کنند و شما در آزادی و اختیار خودید». عرض کردند: نه به خدا سوگند، این نشدنی است. فرمود: «فردا شما همچون من کشته خواهید شد کسی نجات پیدا نمی‌کند». عرض کردند: سپاس خدا را که به ما شرافت شهادت در رکاب شما را عطا کند. سپس امام علیه‌السّلام (ایشان را) دعا کردند و فرمودند: «اینک سر بردارید و بنگرید» پس جاها و منزلهای بهشتی خود را دیدند. امام علیه‌السّلام می فرمود: «فلانی! این منزل توست، فلانی این قصر توست، فلانی این درجۀ (و مقام) توست». از این رو (روز عاشورا) هر کسی با سینه و صورت خود به استقبال نیزه‌ها و شمشیرها می‌رفت تا به منزل بهشتی خود برسد."

وبالاخره صبح عاشورا طلوع می کند و کاش طلوع نمی کرد.

همه رفتند و حسین(ع) مانده است و حسین(ع) .
عجب ندائی است ندای عصاره خلقت که بر میدان طنین انداز است " هل من ناصر ینصرنی ..." ولی دیگر کسی نمانده است که ندای یاری حسین را پاسخ گوید و از عباس و علی اکبر و اصحاب سخنی بلند نمی شود .
حال نوبت حسین (ع)است که با حرم وداع کند و چه منظره ایست منظره خداحافظی خواهر و برادرکه این آخرین دیدار است .
"امام لحظه‌ای برای استراحت توقف فرمود و در حالی که ضعف از جنگ بر وی عارض گردیده بود ، در همان حال سنگی از دشمن آمد به پیشانی حضرت اصابت نمود ، امام پیراهن را بالا زد تا خون پیشانی را باز دارد که تیری سه شاخه و زهر آلود بیامد و بر قلب مقدس امام نشست ، امام (علیه السلام ) فرمود :"بسم الله و بالله و علی مله رسول الله (علیه السلام)".
و آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت: " خداوندا! تو میدانی که اینان مردی را می‌کشند که بر گستره زمین جز او فرزند دختر پیامبر نیست".
سپس تیر را از پشت سر برآورده و خون چون ناودان فوران کرد، و توان جنگ از امام می رفت . حضرت بایستاد ، هر مردی از دشمن که نزد امام می‌آمد باز می‌گشت که مبادا خدای را با شرکت در خون ریختن امام ملاقات کند.
تا آن که مردی از کنده به نام مالک بن نسر (لعنه الله علیه ) آمد و به حسین (علیه السلام) ناسزا گفت و با شمشیر بر سر مبارکش زد که کُله خود را برید و به سر مبارک رسید و کله خود آکنده از خون شد. "

بر گرفته از گروه مارشال مدرن

روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا  در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:12  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

محرم

سلام دوستان گل .
از تمام کسانی که نظر دادن ممنونم 

 واقعا کوچیک تر اونی هستم که بخوام در مورد محرم - نهضت عاشورا- بنویسم اما این مطلب رو به درخواست دوست عزیز اقا اسماعیل نوشتم . اگه نمی تونم خوب بنویسم به بزرگی خودتون ببخشید

 

باز هم ماه محرم اومد ؛ ماه عشق
باز هم محرم اومد ؛ با سینه و زنجیر زنی های همیشگی بااشک و اندوه با حاجت و دعا و با ...
باز هم محرم اومد تا یه بار دیگه ما مردم رو به یاد دین و ایینمون بندازه امد تا بگه ما مسلمان هستیم ؛ ماهایی که شاید فقط اسم مسلمون رو  یدک می کشیم  
ماه محرم باز اومد تا بگه برای حفظ این دین چه رنج هایی که کشیده شده و چه خون هایی که ریخته شده ...

حتی اگه سنگدل ترین ادم پای مداحی امام حسین و اقا ابالفضل بشینه اشکش جاری میشه ... واقعه ای بسیار تلخ و وحشتناک ؛ سرهای بریده ی سر نیزه ، تیر در گلوی طفل 6 ماهه ، دستان قطع شده ، بدن چاک چاک و زخمی  اسبی که برای شهادت صاحبش سر بر زمین می کوبد ، زنانی که به اسارت گرفته شده اند و ...   
 دیگه نمی تونم بنویسم

 

اینم چند تا عکس
برای دیدن عکس ها در اندازه واقعی روی انها کلیک کنید .

 
 برای دیدن عکس کلیک کنید .... دنیای مجازی
  برای دیدن عکس کلیک کنید .... دنیای مجازی
  برای دیدن عکس کلیک کنید .... دنیای مجازی
  برای دیدن عکس کلیک کنید .... دنیای مجازی
  برای دیدن عکس کلیک کنید .... دنیای مجازی
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:46  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

دریای زندگی

میدونی اب چه چوری فاسد میشه و می گنده ؟
درسته وقتی اب هیچ حرکتی نداشته باشه و راکد باشه بعد از مدتی می گنده ... اب  دریا رو دیدی هیچ وقت فاسد نمیشه . چون موج های دریا اب دریا رو جابجا میکنن و نمی زارن مه راکد بمونه.

شاید زندگی ما مثل این دریا باشه و سختی ها ، شادی ها ، مشکلات و ... موج های این دریا باشن و مانع از راکد موندن زندگی بشن
فکرشو بکنید اگه زندگی طوری بود که هیچ غمی نداشت دیگه شادی معنا نداشت و ... 
پس میشه گفت که مشکلات و حوادث تلخ اونقدر هم بد نیستن که فکر می کنیم ( نمی خوام بگم که خوب هستن )  .

اگه ما شکست نداشتیم هیچ وقت به پیروزی نمی رسیدیم ... اگه دردی بیماری نبود هیچ وقت معنای سلامت رو درک نمی کردیم ... و هزار اگر دیگه.

پی نوشت :
نتیجه اخلاقی : زندگی اون قدر هم بد نیست اگه خودمون بخوایم

 

------------------------------------------------------------------------------------------------
دوستانی که علاقه دارن از به روز شدن وبلاگ در ایمیل خود اگاه بشن از منوی سمت راست در خبرنامه عضو بشن تا از به روز شدن وبلاگ مطلع بشن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:26  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

بغض ...

بغض دارم ... ولي نميخواهم بنويسمشان.... ميخواهم فرياد بكشم .... نپرس چرا؟
بغض دارم ؛‏بغض پر از گريه ؛ نپرس چرا ؟‏همراهيم كن ..........

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:0  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

نصیحت

سلام . حالتون خوبه ؟خوش میگذره ؟
من؟؟؟!!!! حالم خوبه ولی هنوز هر زور ســــــــــــــر درد دارم تقریبا تمام مدت روز به جز وقتی که خوابیدم برام یه عادت شده ولی خیلی وحشتناکه .
به نظر شما چرا این قدر سر درد میشم ... یکی از دلیلاشو می دونم اعصاب خوردی _ چرا اعصاب خوردی _ نصیحت تکراری ــ 
چیزی که ازش حالم ازش به هم می خوره . خیلی بدم میاد یکی کنارم بشینه و منو نصیحت کنه ، چپ میری راست میری یکی میاد و گوش مفت پیدا میکنه یا علی شروع می کنه به نصیحت :
     - درستو بخون
     - فلان جا نرو
     - کمتر بشین پا کامپیوتر
     - درس بخون
     - درس بخون
     - درس بخون
     - درس بخون

هر کی باشه دیونه میشه اگه اینقدر یه چیز تکراری رو بهش بگن همون قضیه درس خوندن
نه اینکه بزرگترا بد میگن ؛ چنین منظوری ندارم بالاخره اونا از ما با تجربه ترن و شاید حرفاشون درست باشه که هست . ولی با این حال اصلا دوست ندارم کسی منو نصیحت کنه چون تا حالا کسی چیز جدیدی به من نگفته همش تکراری :
      - درس بخون
     - درس بخون

تا دو دقیقه میری پیش یکی شروع می کنه _ درس اینقدر خوبه , درستو بخون اگه درس بخونی در اینده فلان طور میشه و از این چرت و پرت هایی که کل خلق و الله میدونن .... ولی خوب یه گوش ما در و اون یکی دروازه
اگه این مشکلات با نصیحت کردن حل می شد به خدا قسم الان زمین بهشت بود حالا باز بیا و نصیحت کن مشکل جای دیگه است
از این حرفایی که زدم منظورم این نبود که انتقاد پذیر نسیتم یا این چیزا اگه یه نفر یه مشکل منو که خودم نمی دونم بهم بگه واقعا خوشحال میشم و ازش ممنون اما نه چیزای تکراری.

خیلی ها رو میشناسم که به نصیحت حساسیت پیدا کردن و اونو مبارزه منفی به حساب میارن و  در جبهه ی مخالف قرار می گیرین - لجبازی - !!!! 

خوشبختانه من هنوز به این مرحله نرسیدم ولی به ندرت این کارو می کنم  اونم از رو اعصاب خوردیه ولی ....

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:39  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

سفیدی برف

سلام دوستان

بالاخره یه برف درستش و حسابی در کل کشور بارید ، فکر کنم بیشتر مدرسه ها هم تو این یکی دو روز تعطیل بودن و شما هم عشق و صفا ...
دیروز یه ادم برفی جالب دیدم ؛ یه ادم برفی بزرگ که شکمشو خالی کرده بودن و به شکا صندلی در اورده بودن می شد اونجا نشست و درختانی که ردای بلند و قشنگ برفی پوشیده بودن و زیر سنگینی برف سر خم کرده بودن و خیلی چیزای قشنگ دیگه....
برف تا وقتی قشنگه که دست نخورده بمونه وقتی که ماشینا و ادما روی برفا حرکت می کنن زیبایی و پاکی اونو به هم میزنن و دیگه به زیبایی اولیه ش نیست

دل ما ادما هم همین جوریه اول تولد خیلی پاک و قشنگه ؛ به سفیدی برف ... اما هرچی بزرکتر میشیم با لاستیک های بزرگ گناه و زشتی اونو خط خطی و کثیف می کنیم و در نهایت خودمونو با گناه پیر می کنیم ... اونوقت چی برامون مونده ؟! یک قلب سیاه و کثیف قلبی که قبلا سفید و قشنگ بوده
ولی هنوزم دیر نشده میشه کاری کرد که دوباره برف بباره و همه چیز رو مثل قبل کنه ؛ سفید
پس می شه دل ها رو دوباره پاک کرد ؛ سفید تر از برف ... اینجا دیگه جایی برای نفرت و کینه نیست ، جایی برای دروغ و ریا نیست ... اما ما باز دوباره اونو خراب می کنیم و مثل قبل میشه سیاه و کثیف
ولی باید باز تلاش کنیم و اونو از نو بسازیم

دلهاتون همیشه به گرمی تابستان و سفیدی برف زمستان باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:13  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

من یا اونی که دوست دارم باشم

اینو حتما نا آخر بخون و نظرتو بگو

همه دوست دارن بین اطرافیان و دوستان محبوب و مقبول باشن منم دوست دارم ...
محبوبیت نیاز به صفات خوب داره صفاتی که همه می پسندن , اخلاقی که همه دوست دارن ؛ اما هر کسی یه سلیقه ای داره یکی از این صفت خوشش میاد اون یکی نه پس چه جوری باید برای هر دو نفر دوست داشتنی باشیم....
بعضیا سعی می کنن جلو هر کسی اون جوری باشن که اون می پسنده و نه اون حقیقتی که هستن ؛ نه خود خودشون ، شاید اصلا حقیقت وجودی خودشون رو درک نکردن ؛ البته نمی شه گفت که دارن ریا میکنن شاید دارن سعی میکنن اون طور که خودشون دوست دارن باشن یا اون طوری که بقیه دوست دارن.

اما خیلی از ماها خودمون رو نشون نمی دیم ، یعنی اصل خودمونو نشون نمی دیم فقط ظاهر سازی می کنیم
خود من یکی ... نمی خوام بگم که همه ی افکار و رفتارم مربوط به منی هست که دوست دارم باشم و از خودم نیست اما بعضی وقتا مجبور می شم فردی دارم که دوست دارم باشم - و دیگران - چون این من جدید می تونه نقص های منو بپوشونه حتی اگه خودش نقص های زیادی داشته باشه که داره من می تونم اونا رو بپوشونم اما تا کی ...
اما اگه خوب دقت کنید با راحتی می شه من اصلی رو از ساختگی تشخیص داد فقط با کمی دقت .پس همیشه نمی تونم پشت این شخصیت پوشالی که شاید تو فکرم محیط امنی رو برام میسازه پنهان بشم ... بهتره که خودم باشم ؛ خودم با صداقت . اما نه با صفات بد ! باید خودمو بسازم نه فقط در ظاهر از درون .


هنوز نفهمیدم باید کسی باشم که خودم دوست دارم و دیگران - کسی که همیشه خوبه - یا کسی که هستم و بعضی وقتا می تونم کسی رو ناراحت کنم یا برنجونم یا ....

همیشه سعی کردم به همه مهربون باشم اما شاید بعضی وقتا کسی رو رنجوندم
            سعی کردم به دیگران احترام بذارم اما شاید بعضی وقتا نتونسته باشم
            سعی کردم با مسئولیت باشم اما شاید کوتاهی کرده باشم

اما اینو می دونم همیشه که نه ولی بیشتر اوقات صادقانه رفتار کردم ....


نظر شما در این مورد چی هست

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 20:5  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

ما سرنوشت رو می سازیم یا قسمت !!!


ای بابا ؛ کی گفته قسمت تمام سرنوشت ما رو رقم میزنه
 تا یه نفر مشروط میشه میگه اقا سرنوشت ما این بود که این ترم درس نخونیم و مشروط بشیم ... اخه یکی نسیت به این بگه اقا خودت درس نخوندی خودت تنبلی کردی چه ربطی به قسمت داره !!!
یارو جلو چشمشو نگاه نمی کنه میوفته تو  چاه سر راهش کل هیکلش خرد و خاکشیر میشه بلند میشه می گه این چه بختی ما داریم  ، به هیچ وجه نمی گه که من جلومو نگاه نمی کردم نگام فلان جا بوده

ای این چه حرفیه من دارم میزنم اصلا شما مقصر نیستید  همش کاره همین قسمت و سرنوشت هست

کی باید بیاد اینو حالیشون کنه که این افکار ماله عهد بوقِ یه ذره منطقی فکر کنید
ملت خودشون رو با این افکار نمی دونم چی چی گول میزنن ( اروم می کنن) عزیز من سر نوشت حاصل دست رنج خودته خودت باید درست دفترشو پر کنی خودت باید را درست رو تشخیص بدی

حالا باز برو بگو : پشیمونی , منو کجا می شونی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:59  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  | 

مثل یک نیلوفر مرداب


گل نیلوفر توی مرداب رو دیدی ؟
کمتر کسی هست که اون همه زیبایی این گل رو تحسین نکنه
با اینکه همه می دونیم محل روییدن و زندگیش اب های بد و راکد مرداب هست
هر وقت حس کردیم زندگیمون شده چیزی شبیه اون مرداب دو تا راه بیشتر نداریم : یا تسلیم میشیم و غرق می شیم و توی مرداب جزئی از خود مرداب می شیم  یا اینکه با تلاش یه راهی واسه غرق نشدن و راکد نموندن پیدا می کنیم ... اونوقته که میشیم یک نیلوفر زیبا و صبور که توی مرداب زندگی می کنه اما شبیه مرداب نیست

همیشه گل نیلوفر باشید

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:50  توسط انسان نما - محکوم به زندگی  |