آخه چرا؟
بعد از تحریر :
می خوام که درس بخونم !

دیدن مادر بزرگ پویا مرد !!!!! خدا بیامرزدش
چیه ؟... مرگ حقه !!!
خوب درسته که حقه ولی برا همسایه حقه
مری از یارو میپرسی امکان داره مثلا
بقالی سر کوچتون همین الان بیوفته بمیره ... بدون معطلی میگه اره
بعد میپرسی امکان داره بچه همسایتون بمیره بازم میگه اره ...
در ادامه مصاحبه خبری سوال میکنی امکان داره من گزارشگر همین الان جونمو بدم به شما میگه ۱۰۰ البته ....
بعد بهش میگی عزیزم من اومدم جونتو بگیرم .... بنده جناب عزرائیل
هنوز حرفت تموم نشده طرف میشه گربه - سگ( چه کارتون جالبی بود ) ۲ تا پا داره ۲ تا هم از سگه میگره میزاره کلا از شهر میره !
انوقت شما توش میمونی که ایا واقعا مرگ برای اقا حق بود .... اگه بود پس چرا در رفت اگه نبود پس چرا همین الان داشت حرفتو تائید میکرد
البته حس جان دوستی رو نمیشه ندیده گرفت
حالا مرگ و اینا رو ولش کن یه وقت دیدی جدی جدی 
بله دیگه این جوریاس .... والبته پول هم چرک کف دست ولی دست خود ما نه ، دست بقیه
پس دوست عزیز بریزش دور ، نزار چرک شه دستت
وای ساعت ۴:۳۰ شد الانه که سروکله خانواده پیدا شه و تیکه بزرگه گوشم باشه !
پس حرکت موس به شمت "ثبت و بازسازی وبلاگ "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
اینو وقتی مینویسم که نظر یکی از عزیزان رو خوندم که با اسم مهم نیست نظر دادن ...
۲سال پیش بود ...تابستون
من بهترین دوستمو از دست دادم ... فقط ۱۵ سالش بود .... خیلی برام سخت بود حتی همین الان که اینو یاد اوری ... میخوام گریه کنم
خوب بریم سراغ پست امروز :
به نظر من، خيلي از كارهامون از ريشه مشكل داره. اونم به اين دليل كه بزرگترامون به ما ياد ندادن واسه خودمون زندگي كنيم، واسه خودمون هدف داشته باشيم، خواب خودمون رو ببينيم، دنبال خودمون باشيم و خودمون رو دوست داشته باشيم و براي خودمون بميريم. بهمون گفتن بايد به خاطر كسي ديگه زندگي كنيم، به خاطر كسي ديگه هدف داشته باشيم، خواب كسي ديگه رو ببينيم، دنبال كسي ديگه باشيم، كسي ديگه رو دوست داشته باشيم و براي كسي ديگه بميريم. يعني خودمون به تنهايي اين وسط هيچ ارزشي نبايد داشته باشيم!
بايد براي بچههامون پولدار شيم، براي همسرمون كار كنيم، براي شغل خوب، زن يا شوهر و بچه و زندگي مشترك و خانواده و بستن دهن مردم درس بخونيم.
هميشه پشت هر كارمون بايد كسي ديگه باشه. حالا يا خودمون آخري هستيم يا اصلاً تو اون كار يا هدف نقشي نداريم كه واسه دل خودمون، براي خودِ خودمون، دور از همه مسائل و زير مجموعههاي ديگه باشه. واي به حال و روزگار اون بدبختي كه تو زندگيش كسي نباشه كه به خاطرش بخواد كاري رو انجام بده. ميدوني چي ميشه؟ نميدوني كه! گفتني هم نيست. فاجعهس! خودش رو خيلي راحت فنا ميكنه چون ياد نگرفته اول خودش رو ببينه، اول خودش رو دوست داشته باشه، به خاطر خودش و وجودش كاري بكنه و تصميمي بگيره. از طرف ديگه، كسي هم كه بخواد همچي كاري بكنه، اينقدر اشخاص ديگه سد و مانع ميذارن سر راهش كه... ميدوني چرا؟ چون ذهن اونا ميره سمت اون چيزايي كه ياد گرفتن: «بايد به خاطر كسي ديگه زندگي كني، تنهايي محاله! تو بدون كسي ديگه، كسي نيستي؛ هيچي نيستي»!
النظر من الایمان
تنها شده ام...
دیگر هم فکری نیست
دیگر کوروش صفتی برای نجات یهودیان نیست.
دیگر یخ ها هم آن استحکام قبل را ندارند.
امروز به اندازه کل روزهای زندگیم خسته شدم.
دیگر خواب هم درمان مناسبی برای ذهن بیمارم نیست.
دیگر...
دیگر...
و باز هم دیگر...

پس از تحریر :
امروز ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
امروز تولدم بود !!!
همین الان یادم اومد ... تولدم مبارک باشه
شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه دارم از نفس میفتم مثل یک گیاه هرزه
بنابراین :
بي تو براي شعري كه ميخواستم بگويم قافيه كم داشتم. بي تو پاياني براي قصه تنهاييام نداشتم. چشم به جاده انتظار دوخته بودم شايد مسافري خبر از تو آورد اما پرستوها آمدند و رفتند و من گمشده خويش شدم. نميدانستم كنار كدام آرزو چادر بزنم يا ميهمان كدام اميد شوم، ولي خوب ميدانم كه روزي قاصدكها خبرم خواهند كرد كه در شورهزار يأسم درخت اميد شكوفه داده. آخر من بي تو بودن را به خاطرههايم سپردم و خود آغاز و پايان خويش شدم. چه شيرين است يافتن خويشتن.
پس از تحریر :
دوستان بازم سلام . امروز که اینو مینویسم ۹ اردیبهشت هست . می خواستم بگم که تا مدتی شاید ۱ یا دو ماه دیگه وبلاگ رو اپ نمی کنم ... به هرحال
اگه با من کاری داشتین تو نظرات اعلام کنید ( من هر روز به اینترنت وصل میشم ) .
راستی قالب وبلاگ رو هم عوض کردم . نظرتون چیه ؟
سال نو مبارک
صدايت ميزنم گوش بده قلبم صدايت ميزند شب گرداگردم حصار کشيده است و من به تو نگاه ميکنم ازپنجره هاي دلم به تو نگاه ميکنم چرا که هر ستاره آفتابي است من آفتاب را باور دارم من ستاره را باور دارم من دريا را باور دارم و سرچشمه دريا ها چشمان توست...........
امروز اصلا حالم خوب نیست
نمی دونم چرا...
آسمون برام دلگیر ٬ درجه حرارت یه حالت مردگی بهم میده ... حسابی کلافه ام و باز هم احساس تنهایی ... همین باعث شد تا بیام و مثل دفعه های قبل به نوشتن خزعبلاتم بپردازم
بعضی وقتا احساس می کنم که بد شانس ترین هستم . اصلآ شما به شانس اعتقاد دارین !!!!
احساس اینکه بدشانس هستی واقعآ وحشتناکه : مثل اینکه با یه میخ بزرگ تو یه گنده زار محکمت کنن و نتونی از جات تکون بخوری ... تو این مواقع سعی میکنم تا به پایین تر از خودم نگاه کنم یعنی اتفاقات بدتری که می تونست رخ بده و واقعآ برای بعضیا اتفاق میفته ... این کار ارومم میکنه
همیشه ادما دین بعضی از گناهان پدر و مادرشون رو باید بپردازن و همچنین گناهان و اشتباهات خودشون .
یه بچه کور میشه چون پدرش یه ادم کور رو به سخره گرفته . یکی دیگه فلج میشه چون مادرش نشسته پشت سر یه فلج یا قطع نخاعی بیچاره حرف زده و ....
یه نفر یه موفقیت حتمی رو به راحتی از دست میده فقط به خاطر گناهی که انجام میده
فقط همین دیگه نمی نویسم
امسال چه سالی بشه خدا میدونه ٬ سالی که نکوست از بهارش پیداست
به هر حال امیدوارم سال بسیار بسیار خوبی داشته باشید و به اون چیزهایی که لیاقتش رو دارید برسید ... این ارزوی من برای همه هست
امیدوارم بتونید به نظراتتون منو برای حل مشکلاتم یاری کنید
موفق باشید
این روزها روزهای خیلی قشنگ و جالبی هستش. قشنگه چون میدونی که تا چند روز دیگه زمستون تموم میشه و بهار میاد و جالبه چون تمام رخدادهای پیرامون ما مژدهء فرا رسیدن تولد دوباره طبیعت رو میدن.
مثلا فرض کنید در یک روز جمعه که شما مشغول خُر و پُف صبحگاهی هستید یک نفر با صدایی نتراشیده و پرخراش(کامثل الحِمار) بیاد تو کوچه و داد بزنه: فرشیه... فرش میشوریم... فرشیه!!! خوب این یعنی چی؟؟؟ یعنی بهار داره میاد دیگه. یا وقتی که از دست مادر خونه یک لحظه هم در امان نیستی یا بالای نربانی و در حال آویزون کردن پردهای یا پاچه ها شلوارت رو تا زدی بالا و داری برفهای نامرئی روی فرش رو پارو میکنی. این باز یعنی چی؟؟؟ خوب داره بهار میاد دیگه!!!
یا مثلا اگه دقت کنید می بینید که بعضی از درختا شکوفه دادن ! و این باز یعنی بهار داره میاد !!! یا اگه الان برین یه سری تو بازار و به مغازه ها یه نیم نگاهی بندازید ( البته می تونید یه نگاه کامل هم بکنید و حتی میتونید چیزی بخرید ) می بینید که همه مشغول خرید هستن - خرید عید - و باز اینم یعنی داره بهار میاد !!!
به هر حال فرا رسیدن سال جدید رو پیشا پیش به تمام دوستان تبریک می گم . سال خوشی در پیش داشته باشید .
بعضی وقتا این یارو ( زمان رو می گم ) فکر میکنه داره سر اورانگوتان می بَره ، با سرعت خدا ترامتر در ثانیه حرکت میکنه . هر چی التماس می کنی صبر کن با هم بریم ، جون مادرت اهسته تر
... گوشش شنوای این حرفا نیست که نیست . در این مواقع دوست داری که هر دقیقه مثلا 1000 ثانیه بود ( عجب توهمی )
وبعضی وقتا اینقدر کند میگذره که حسابی کلافت می کنه
. بازم باید التماس کنی اما این بار باید خود زنی کنی تا سریعتر حرکت کنه .
البته راه کارهایی هست که حرکتشو تند کنی ... مثلا میتونی از یه کاتالیزور استفاده کنی ... مثلا بری سرتو با یه کاری گرم کنی و از همین موارد
اما.....
این اسب شکیب ( بعد از سال ها یک کلمه ادبی یاد گرفتم ) افسار داره ( البته اگه نداشت می تونی یکی براش بخری ) ....اسب سواری بلد نیستی !!!!!!؟ اینش به من ربط نداره می تونی برای یاد بگیری ... من شخصا الاغ سواری رو در حد حرفه ای بلدم
داشتم می گفتم ( سامسنوگ شما را به مطالعه ی ادامه اراجیف دعوت میکند ) افسار زمان :::: خوشه برنامه ریزی
اگه بتونیم یه برنامه خوب برای زندگیمون بریزیم دیگه نباید منت کشی و التماس این اسب کره الاغ وحشی نمی دونم چی چی رو بکنیم و این بار اونه که با میل ما حرکت میکنه ( کار خدا رو میبینی !!! تا چند دقیقه پیش داشتیم التماس می کردیم حالا ارباب شدیم )
نتیجه کلی : همین الان به فکر یه برنامه انعطاف پذیر برای زندگیت باش با یه زمانبندی دقیق .
چند نکته اموزنده :
1- حاضر جواب نباشید و برای پاسخگویی عجله نكنید.
2- بسیاری از حرفها را نشنیده بگیرید.
3- صبرتان را زیاد كنید.
4- هیچگاه عصبانی نشوید.
5- اگر دیگران به شما آسیب رساندند یا اهانت كردند بجای مقابله بمثل بنحوی طرف را شرمنده كنید و بعد هم او را ببخشید.
6- در اجتماع با مردم خندان باشید.
7- در غیاب هیچكس بد گویی نكنید.
8- همیشه امیدوار باشید و به دیگران هم امید بدهید.
9- در حد توان مشكلات دیگران را حل كنید.
10- در هیچ چیز افراط و تفریط نكنید.
11- به عقیده هم احترام بگذارید و عقیده خود را تحمیل نكنید.
12- امین باشید حتی دشمن شما را امین بداند.